یادداشتها و حواشی نشر کتاب
حاشیه …
به گفته استاد مجتبی مینوی، این اثر را صادق هدایت در سالهای ۱۳۱۲ - ۱۳۱۳نوشته است و نخست در نظر داشت که البته با نام مستعار راستگو وسکی (راستگو، صادق) چاپ کند که نشد.
در آغاز هر بخش در نسخه ماشینی طرحی گویا دیده میشود که خود صادق هدایت کشیده است. اینکه در آغاز البعثه نوشته شده است سه فقره کاغذ از وقایع نگار مجله المنجلاب که همراه این کاروان بوده و گزارش روزانه آنرا مینوشته به دست آمد عینا از عربی ترجمه میشود.
سخنی است که به ملاحظهای آوردنش را بایسته دیده است و همین روش را در جایی از قضیه توپ مرواری به کار برده است.
به کاربرد این شیوه از سویی دیگر گواه بر این معنی است که هدایت میخواسته است که این اثر (و نیز توپ مرواری) در هنگام زنده بودنش چاپ شود، همچنان که افسانه آفرینش در زمان خود او چاپ شد و میدانیم که این نمایشنامه از جهاتی چند با البعثه و توپ مرواری در خور سنجش است.
متن حاضر از روی نسخه ماشین شده متعلق به استاد مینوی و نسخه دیگر متعلق به یکی از یاران دیرین هدایت چاپ شده است.
در حاشیه چاپ دوم
هر کس نام صادق هدایت را میشنود بیدرنگ به یاد اثر مشهور او بوف کور میافتد. نامهایی چون سگ ولگرد، زنده به گور، سه قطره خون و یا دیگر آثار او با نام نویسنده آن تداعی میشود. در ادبیات فارسی کمتر کسی را میشناسیم که با نام بردن عنوان کتابش، نام نویسنده آن هم به ذهن خواننده تلاقی کند. این از ویژگیهای سبک صادق هدایت است.
بوف کور به دیگر زبانها هم ترجمه و نشر گردیده در حالیکه شهرت او تنها به خاطر این اثر گرانبها نیست زیرا داش آکل هم از همان نویسنده و در میان آثار هدایت کاری جالب و درخور بحث و گفتگوی بسیار میباشد.
بدون آنکه میل داشته باشیم دیگر نویسندگان دوران اخیر را کوچک بشماریم اما باید اعتراف کنیم که صادق هدایت از چهرههای ممتاز ادبیات قرن اخیر ایران است و تاکنون هیچکس نتوانسته در ایران مانند صادق هدایت این چنین محبوبیت و اشتهار پیدا نماید.
با اینکه او اشراف زاده است لیکن جامعه خود را به خوبی میشناسد. این شناسایی و آگاهی، روح حساس و نقاد او را آزار میدهد.
او میداند که “در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره، روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد” یکی از زخمهای عمیق و مزمن جامعه ایرانی هاله تقدس کاذب در پیرامون آخوندها در ایران است.
به این سبب کتابی را که در دست دارید با اینکه نام آن بارها در میان فهرست آثار هدایت آمده، اما تاکنون منتشر نگردیده.
برخی از دوستداران آثار هدایت قسمتهایی از این کتاب را به طور پراکنده منتشر کردهاند.
ولی بیشمارند کسانی که از وجود این اثر بیخبرند و به همین سبب نگارنده این سطور بر آن شد که تمامی این اثر خواندنی را که «در صحت و واقعیت معنای آن نمیتوان تردید کرد» چاپ و در اختیار علاقمندان صادق هدایت قرار دهد.
به هر حال به همان شکلی که دست نویس صادق هدایت بود بدون دخل و تصرفی با زحمات فراوان و امکانات کم به این شکل که در دست دارید تهیه و منتشر شد.
امیدوارم که مورد قبول هموطنان باریک بین قرار گیرد و نقایص کتاب را با بزرگواری خود نادیده گیرند و عفو فرمایند.
فرصت را مغتنم میشمارم و از دوست گرامی دکتر رضا مظلومان که با محبتهای خود در انتشار این اثر زیبا مرا یاری کردهاند تشکر و سپاس نمایم.
خاطره صادق هدایت گرامی باد بهرام چوبینه اردیبهشت ۱۳۶۱
در حاشیه چاپ دوم
صادق هدایت یک نویسنده و هنرمند به معنی و مفهوم واقعی آن بود. او اندیشمندی بود که رسواییهای جامعه خود را میشناخت و در همه حال به بیان این رسواییها میپرداخت. هر جا که بود و در هر محفلی و در هر جمعی از اندیشیدن خسته نمیشد. صادق هدایت بیش از همه نویسندگان دوران اخیر به مفاد و محتوی توجه داشت و ظاهر لفط و کلمات را ناچیز میشمرد.
اگر ضرب المثلهای عوامانه را در نوشتههایش میآورد، از خود آنها یاد گرفته و بازگو کننده بیزاری او از لفاظی و صورتسازی مرسوم دوران حیات او بود و در این راه فاتحانه پیروز و موفق گردید.
در میان شاگردان مکتب ادبی او کسی را نمییابیم که اندک همانندی با او داشته باشد و همه کسانی که در حوزه ادبی او تلاشی و تجربهای کردهاند تنها ادای صادق هدایت را درآورده و نتوانستهاند چون هدایت توفیقی به دست بیاورند.
بیشمارند کسانی که آثار هدایت را در شبهای دراز زمستان به خاطر شهید کردن وقت خوانده و لذت بردهاند اما هرگز پی به این نکته نبردهاند که در پشت این طنزها و هزلهای هدایت فلسفهای نهفته است.
اندیشههای هدایت از شناخت و دانش او سرچشمه میگیرد زیرا از اعماق جامعه خود بیرون آمده و به نوشتن زخمها پرداخته است. تمامی نوشتههای او ریشخندی دلچسب اما دلهره آور است. هدایت با قلم سحار و افسونگر خود قهرمانان داستانهای خویش را در جلوی چشم خواننده به رقص وا میدارد و روح و جسم خواننده را قلقلک میدهد.
اگر هدایت در بعضی از آثار خود خرافات و تحمیق مذهبی را ریشخند میکند از آگاهی او سرچشمه میگیرد. کتابهای اسلامی خرافی را خوانده است و عالمانه در حاشیههای آن کتب نظر خود را نوشته و با شناختی عمیق زیرکانه در نوشتههای خود از آن سود میبرد.
هدایت در نامهای به استاد مجتبی مینوی مینویسد: به حیدرآباد شهر اسلامی رفتم. حقیقتا اسلامی بود. چون به چشم خودم دیدم که در جوی آب میشاشیدند. اگر خواننده چون هدایت آشنا با دستورات آب کر در فقه اسلامی نباشد، متوجه باریک اندیشی و ژرف بینی هدایت نخواهد شد.
او در تاریخ ۴۸/۱۲/۱۱ به حسن شهید نورایی مینویسد: از قرار معلوم فرانسویها به شدت مشغول لیسیدن کون اسلام هستند. او به مطالعات اسلام شناسان غربی با شک و تردید مینگرد و در پس آن توطئه را لمس میکند. در همین کتاب مینویسد: مگر این همه فلاسفه و علمای اروپایی در مدح اسلام کتاب ننوشتهاند؟ آنها را چه میگویی؟ آن هم برای سیاست استعماری است.
این کتابها دستوری است که برای داشتن ما شرقیها تالیف میکنند تا بهتر سوارمان بشوند… ملل استعماری برای به دست آوردن دل آنها و با تفرقه انداختن بین هندو و مسلمان به نویسندههای طماع زرپرست وجه نقد میدهند تا این ترهات را بنویسند.
با خواندن این سطور متوجه میشویم که شناخت هدایت از رویدادهای زمان خود آنچنان عمیق است که امروزه بعد از سالهای طولانی اثرات آن را با وقایع چند سال اخیر به چشم خود میبینیم.
هدایت در مقدمه کتاب وق وق ساهاب با ریشخندی مخصوص به خود مینویسد: حالا مردم قدر این کتاب را نمیدانند. دویست سال بعد حرفهای ما را خواهند فهمید. و این حقیقتی ژرف و هولناک میباشد. چاپ اول این کتاب با استقبال پرشور هم میهنان روبرو شد. بطوری که در فاصله سه ماه (اواخر اردیبهشت تا اوایل مرداد ۱۳۶۱) نسخ آن در اروپا و آمریکا نایاب گردید. این استقبال و عطش جامعه ایرانی برای شناخت مسایل سیاسی و مذهبی نشانه خودشناسی و رهایی از بند خرافات و گامهای نخست برای دوبارهسازی و شناخت ارزشها میباشد.
که این هنوز از نتایج سحر است باش تا صبح دولتت بدمد یادش گرامی باد بهرام چوبینه مرداد ۱۳۶۱
حاشیهای بر نشر اینترنتی کتاب
بیست سال از نخستین چاپ وسیع و علنی متن کامل کاروان اسلام در فرانسه گذشت.
این داستان ناشناخته صادق هدایت را ناشران مختلف از روی همین نسخهای که پیش رو دارید در آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی بارها چاپ و منتشر کردند.
این طنزنامه کوچک که پیش از این به طور محدود در کتاب نوشتههایی از هادی صداقت قبل از انقلاب در ایران به چاپ رسیده بود، در سال ۱۳۸۱همراه با تصاویری از صادق هدایت و طرحهایی مربوط به همین کتاب که خود هدایت آنها را کشیده، به مناسبت صدمین سال تولد این نویسنده گرانقدر در سایت الف ب alefbe در اختیار علاقمندان قرار گرفت.
بیست سال پیش، آن زمانی که این کتاب برای نخستین بار بطور وسیع چاپ شد هنوز بسیاری از ایرانیان شیفته حکومت آخوندها بودند بدون آنکه بدانند کشورشان بازیچه مغزهای پوک و واپسماندهای شده است که میخواهند برای ایرانیان معنایی ورای کاروان اسلام قوانین صدر اسلام را در آستانه قرن بیست و یکم پیاده کنند. امروز اما طنز یافته است. آنچه را که هدایت بیش از نیم قرن پیش به باد ریشخند و تمسخر گرفته بود، مردم ایران بیست و چهار سال است که با گوشت و پوست خود لمس و تجربه میکنند.
بدون تردید هدایت هرگز گمان نمیکرد آخوندهایی که در طنزنامه خود تصویر کرده است روزی به قدرت رسیده و بر ایران حکومت کنند از همین رو آرزوی آنان را برای اسلامی کردن جهان در چهارچوب یک ماموریت اسلامی (البعثه الاسلامیه) در شهرهای فرنگ (الی البلاد الافرنجیه) به ریشخند گرفته است.
ولی اگر هدایت بر اساس شناخت خود از جامعه خرافات زده و سنتی ایران به این فرض میرسید که احتمال دارد اعضای البعثه الاسلامیه در ایران به قدرت برسند، آنگاه بیتردید به ایرانیان میگفت که این طنز به سرنوشت تلخ آنان مبدل خواهد شد. استقبال ایرانیان در سراسر جهان و به ویژه در ایران از مقالات و کتابهای روشنگرانه در سایت الف ب به اندازهای است که خستگی و رنج سالیان دراز را از تن به در میکند.
به امید روزی که روزها و سالهای دردناک میهن ما هرچه زودتر به تاریخ بپیوندد و ما بتوانیم آزادانه و با صدای بلند از تلاشها و روشنگریهای اندیشمندان کشورمان از جمله صادق هدایت، احمد کسروی و علی دشتی قدردانی کنیم.
طرحهای متن کتاب از خود صادق هدایت است.
من در این نسخه معنی برخی از کلمات را که ممکن بود برای بعضی ازخوانندگان نامفهوم و یا ناآشنا باشد دراین علامت [ ] آوردهام.
این شما و این البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه
بهرام چوبینه دی ماه ۱۳۸۱
شاید نسخه اصلیای که در اینترنت به کوشش و زحمت جناب بهرام چوبینه انتشار یافته را خوانده باشید و متوجه تفاوتهای آن با این نسخه شدهاید. من دیدم، آن نسخه را به هر یک از دوستان تازه که میدهم، مخصوصا آنهایی که با هدایت آشنایی چندانی ندارند از سختی در خواندن آن به من میگویند، به خاطر نقوشی که در جای جای آن هست و مخصوصا فونت آن که به نظر آنها چندان چشم نواز نیست و بیشتر به فونت عربی شبیه است.
از آنجا که خود من قبل از به دست آوردن نسخه اینترنتی این اثر در پی تایپ کردن و انتشار آن بودم با به دست آوردن این نسخه و تطابق آن با نسخه کتابی که در ایران تهیه کردم (از همانها که بارها زیراکس یا کاپی شده و در کنار خیابانها به فروش میرسد) متوجه شدم که تفاوتهای بسیاری، نه در محتوا، بلکه در بعضی افعال و نگارش دارد و البته بدون ذرهای سانسور، و به نظر کاملتر مییاید.
به هر حال از این نسخه استفاده و بعضی اشکالات آن را تصحیح کردم (البته بدون اجازه آقای چوبینه) امیدوارم از دست من ناراحت نشده باشند. تا هر کس که میخواهد از این نسخه کم حجمتر استفاده کند.